ابو القاسم گرجى

115

ادوار اصول فقه

علم مكتسب را به « ما يكون من فعل العالم به » تعريف كرده و آن را نيز بر دو قسم دانسته است : 1 - علمى كه جز از نظر در دليل پديد نمىآيد . 2 - علمى كه عالم آن را ابتدائا در نفس خود ايجاد مىكند . قسم اوّل خود به بر سه قسم است : 1 - اينكه از نظر در چيزى به چيز ديگر علم حاصل شود ، مانند نظر در حوادث كه موجب علم به محدث گردد ، و اين تنها در عقليّات است نه در شرعيّات . 2 - اينكه از نظر در حكم ذاتى به صفت آن ذات ، علم به دست آيد ، مانند نظر در صحّت فعل از زيد كه موجب علم به قدرت او گردد . 3 - اينكه از نظر در حكم ذاتى به كيفيّت صفتى براى آن ذات ، علم پيدا شود ، مانند نظر در جواز عدم بر ذاتى كه موجب علم به محدثيّت او گردد . و در شرعيّات مانند نظر در وجوب چيزى كه موجب علم به وجود جهت وجوب براى آن چيز گردد . قسم دوم از علوم مكتسبه كه بدون نظر حاصل مىآيد - علمى است كه براى كسى كه در گذشته در معرفت خداوند نظر نموده ولى در اثر خواب غفلت براى او علم به دست نيامده ، پس از مرور زمانى كه از خواب بيدار شده و ادلّه به خاطرش خطور مىنمايد علم برايش حاصل مىشود . و اما « ظنّ » كه شرعا قابل استناد نيست ولى احكام بسيارى برآن بستگى دارد مانند تنفيذ حكم به شهادت و جهات قبله و نظير اين‌ها عبارت است از « ما قوى عند الظّانّ كون المظنون على ما ظنّه و يجوّز مع ذلك كونه على خلافه » . « 1 » و تعريف « شكّ » را به تعريف « شاكّ » معلوم داشته و فرموده است : « و اما الشّاكّ فهو الخالى من اعتقاد الشّىء على ما هو به و لا على ما هو به مع خطوره بباله و تجويزه كلّ واحدة من الصّفتين عليه » « 2 » و در تعريف « دلالت » گفته است : « هى ما أمكن الاستدلال بها على ما هى دالّه عليه الّا أنّها لا يسمّى بذلك إلّا اذا قصد فاعلها الاستدلال » « 3 » .

--> ( 1 ) - آنچه پيش از هر اشكال در اين تعريف به‌نظر مىرسد دورى بودن آن است ولى مىتوان در جواب دور گفت كه : مقصود از كلمات « الظّانّ » و « المظنون » و « ظنّه » معناى لغوى ظنّ است نه معنى اصطلاحى كه در اينجا مقصود است . ( 2 ) - قيد « مع خطوره بباله الخ » براى اخراج جهل است . ( 3 ) - اين تعريف به تعريف « دالّ » به اصطلاح فعلى أشبه است ، و به‌علاوه دورى است ، مگر اينكه به مانند